یادبود عزیزِ از دست‌رفته

پانیسا (نفس) جهانی

2 خرداد 1392 تا 28 فروردین 1405

این صفحه برای نگهداری چند لحظه، چند تصویر، چند صدا و چند یادگاری ساخته شده؛ با احترام، عشق و دلتنگی.

آهنگ مورد علاقه نفس

دشت پروانه ها - وانتونز

ویس نفس از بیمارستان امیرکلا فروردین 1405

دل نوشته ها

دلنوشته من((آیسا هم مدرسه ای مرحوم پانیسا جهانی))برای نفس خانواده.

چهلم نوجوانی‌ست که زودتر از رویاهایش خاموش شد و نامش همیشه در دل‌هایمان زنده خواهد ماند. قلبمان با یادش پر از غم است ..)) پانیسا جهانی که زمانی نفس خانواده بود🖤️
پانیسا ، هم مدرسه ای عزیزم .از روزی که رفتی، هنوز ذهنم درگیرته ، درگیر کلاسی که توش درس میخوندی؛ کلاس هفتمی که همیشه ردیف آخر مینشستی. همون‌جایی که تو، با اون قد بلند و رعنا، همیشه آروم و ساکت می‌نشستی و به دفترت خیره می‌شدی.درسته کم‌حرف بودی، اما نگاهت هزار تا واژه داشت.چشم‌های آبی رنگت، انگار آسمون یه تکه از خودش رو بهت هدیه داده بود؛ آرام و مظلوم ؛هر وقت صدای آروم زمزمه‌ات رو می‌شنیدم که آهنگ “نمی‌دونم تو کجایی اصلاً…” رو زیر لب با غم می‌خوندی،می‌فهمیدم چقدر دنیای درونِ این دخترِ ، پر از احساس و حرف ناگفته‌ست.
تو توی سکوتت حرف می‌زدی.نه با کلام، بلکه با قلم‌هات، با رنگ‌هات، با اون بازی‌های ظریف و هوشمندانه‌ات روی صفحه شطرنج.وقتی نقاشی می‌کشیدی، انگار جهان رو از دریچه نگاه منحصر به فرد خودت به تصویر می‌کشیدی؛ دنیایی پر از رنگ و جزئیات دقیق . در صفحه شطرنج، با هر حرکت، هوش و ذکاوتت رو نشون می‌دادی.این استعدادها، این عمق وجودی که داشتی که فقط مختص خودت بود.هرگز اهل جار و جنجال نبودی، اما همه‌ی ما تو رو می‌دیدیم که حضورت چقدر توی فضای مدرسه ما، تاثیرگذار و دلنشین بود.پانیسا، تو از آدمایی بودی که حتی وقتی کنارمون نبودی ، حس حضورت در هوا جاری بود.حالا که رفتی، انگار آسمون صاحبِ اون چشم‌های آبی شده و روح لطیفش رو پس گرفته.
مدرسه‌مون عزاداره، به یاد اینکه همه جا رد حضور تو، تصویرِ رعنای تو، و یادِ اون آهنگِ زیر لب‌خونده‌ات هنوز نفس می‌کشه.هر گوشه از این مدرسه، داستانی از تو رو در خودش داره.از اسفند ماه که چشم‌های اقیانوسی رنگت و حالت روز به روز بدتر میشد ؛ جمعه ۲۸ فروردین فرشته ای با چشمای آبی رنگ مانند دریا و موهای بلند موج دار مانند امواج دریا با خانواده و دوستاش خداحافظی کرد و برای همیشه چشم هاش رو بست ، پانیسای عزیزم ، نفس چشم رنگی خانواده تولدت در آسمان ها مبارک🖤
آسمانی شدی و باور ندارد این دل من…
روح تو شاد باشد قانع می‌شود این دل من…
خاطراتت را مثل گنجینه نگه می‌دارد این دل من…
دائماً خانه نبودت را می‌کشد بر رخ من…

پانیسا جون، نفس من. قربون اون چشمات که رنگی بودن برم.. ای کاش تو دورانی که عذاب میکشیدی بودم و کمکت میکردم. ولی نشد..
سال قبل زمانی که کلاس ریاضی داشتیم، اولین بار که تو را دیدم، علاقه ای خاص در وجودم شکوفا شد.. با آن چشمان زیبا به زیبایی طبیعت، علاقه ای خاص بهت پیدا کرده بودم..
تا قبل از امسال، میخواستم باهات حرف بزنم، بیشتر باهات اشنا شوم و خدارا چه دیده ای؟ شاید دوست میشدیم.. بعد از شنیدن اتفاقی که برایت افتاد، یک ساعت کامل چو چوبی خشکیده، شوکه شده بودم..
بعد از ان، اشک هایم سرازیر شده بود..خیلی ناراحت شدم و حتی توان ارام شدن را نداشتم.. افسوس که فرصتی برایم نماند. افسوس که نتوانستم زودتر باهات حرف بزنم..
امیدوارم آنجا، جایی که هستی، ارام باشی و غصه هیچ چیز را نخوری.. روحت شاد، و پر ارامش پانیسا جان.

- آریانا

آلبوم تصاویر

آلبوم ویدیوها